دو سال گذشت...
سمیه ی عزیزم... یادته بهت می گفتم اگه تو بری می میرم؟ حالا تو رفتی و نیستی،پس چرا من نمی میرم؟ چرا هستم؟چرا موندم؟چجوری طاقت میارم؟ چجوری من دلم اومد رو مزارت گل بزارم جای خالیت رو چجوری می تونم بازم ببینم؟ من که آتیش می گرفتم چی باعث شد که نسوزم ذره ذره، قطره قطره، می سوزم اما می مونم خودمم موندم چجوری می تونم زنده بمونم هنوز هم باور ندارم که تو نیستی و من هستم شاید من مرده باشم الکی میگن که هستم کاشکی و...












